وقتی اس ام اس که
عشاق الرضا،
رهروان شهدا ...
هر که دارد هوس نه عطش کرب و بلا
بسم الله ...
یکسال که شد
حالا دوباره ...
اسم نوشتم ...
نمی دانم چه می خواهد بر سرم بیاید ...
نمی دانم ...
دعایم کنید که سخت بی قرارم
هر کداممان شاخه گل برداشتیم،دور حرم طواف می کردیم
برای خودش عالمی بود.
به ضریح که رسیدیم، صدایمان در نمی آمد نه که می خواستیم نظم را برهم بزنیم،نه
پاهای هیچ کداممان حرکت نمی کرد.
زنان عرب کل می کشیدند، گریه امانمان را برید...چراغ ضریح خاموش شد ...
که دیگر ما ...
ایوان نجف، حرم امیر المومنین، میلاد مادر ...همین موقع ها بود ...
دلم حالش خوب نیست ...
قرار است چند روز دیگر یک سال بشود که کربلا ....
بی ربطنوشت: امام هادی .ع.
امضا
زائر
_- از دیشب نشسته ام به یک چادرو مقنعه نگاه می کنم که فقط با یک شمع سوخت ....
سلام مادر
سلام
امضا
زائر
انگار که آمد ملاقات دلم بیمارستان !!!
آقای عکاس را دعا کنید .
خیره شده ام به صفحه مانیتور بی آنکه بدانم مقصد فکرم کجاست
به خودم که می آیم می بینم خیلی وقت است که در کافی نت همیشگی
نشسته ام و به صفحه ای نگاه می کنم که...
هوا بس ناجوان مردانه است
وزن و سنگینی تمام دنیا روی زانو هایم
و تمام افکار آدم هایی که تا به حال دیده ام و ندیده ام
مثل موجی وارد مغزم می شود و احیانن هم خارج نمی شود.
سرعت دستانم برای نوشتنم روی کیبورد طوری است که برای زدن هر دکمه فکر می کنم
هوا بس ناجوان مردانه است
چشمانم باورشان نمی شود
آدرس را اشتباهی آمده ام شاید
سرانگشتانم می لرزد
هوا بس ناجوان مردانه است
فاستقم کما امرت فمن تاب معک
والصبروا ...
الهی رضابرضائک...
الهی ...
وربی من لی غیرک
خدایا
هوا بس ناجوان مردانه است
الغثنی ...
+ خدایا خوب شد این ها را را به علاوه امام رضا را
به علاوه شهید صراف را به علاوه مادر را
خوب شد این ها را دارم
مگر همین جا
جلوی همین دستگاه .....
ربط دار نوشت: هوا بس ناجوان مردانه است یکی بیاید این هوا را برایم پ.ن اش کند
امضا
زائر
بعد نوشت : خدایا با همه این ها هزار هزار بار شکرت می کنم که من ....
الحمدالله رب العالمین
الرحمن الرحیم
...
گاهی در برابر اتفاق هایی که می افتد چه خوب و چه بد
تنها راه شکر و سکوت است
این روزها
ذکر لبم الهی رضا برضائک شده است
قرار است چه بر سرم بیاید را نمی دانم
ان شالله مرز کربلا ،شلمچه دعاگویتان هستم
....
+ خدا بخواهد شنبه 26 فروردین ماه قدمتان روی چشم،
یادواره آقا مرتضا که عجیب مرا این روزهایی که مشغولش بودم
درگیر کرد. آنقدر که انگار یک جورهایی تازه در بهت و شوک ابعاد نگرش و شخصیتش شده ام.

آقا مرتضا این طور که نگاه می کنی انگار که من هری دلم می ریزد و دست و پایم گم می شود
که بعد از تو چه کرده ام ....
+
شاید که حوصله اش را نداشته باشید
اما برای یک بار هم که شده بخوانیدش .....
آن كدام رنج طاقت فرسایی است كه چاه ها را رازدار ناله های علی(ع) كرده است ؟
هیچ دیده ای كه نخل ها بگریند ؟ ... هرگز غروب هنگام در نخلستان های كوفه بوده ای ؟
گویی هنوز صدای بغض آلود امام علی(ع) از فاصله قرن ها تاریخ به گوش می رسد كه با مردم كوفه
می گوید : « یا اشباه الرجال و لا رجال ... ـ ای نامردمان مردم نما ، ای آنان كه همچون اطفال در عالم رویاهای خویش غرقه اید و عقلتان همچون نوعروسان تازه به حجله رفته است ! دوست داشتم كه شما را هرگز نمی دیدم و نمی شناختم كه مرا از آن جز ندامت و اندوه نصیبی نرسیده است . خداوند مرگتان دهد كه قلبم را سخت چركین كرده اید و سینه ام را از غیظ آكنده اید ... چون در ایام تابستان شما را به جنگ فراخواندم ، گفتید اكنون در بحبوحه خرماپزان است ، بگذار تا گرما كمی پایین افتد ! و چون در زمستان شما را گسیل داشتم ، گفتید اكنون چله زمستان است ، بگذار تا سوز و سرما فرو نشیند ! و این بهانه ها همه تنها برای فرار از سرما و گرماست . شما كه از سرما و گرما اینچنین می گریزید ، از شمشیر دشمن چگونه خواهید گریخت ؟...»
...........
خون حسین واصحابش كهكشانی است كه بر آسمان دنیا راه قبله را می نمایاند .بگذار اصحاب دنیا ندانند . كِرم لجن زار چگونه بداند كه بیرون از دنیایی كه او تن می پرورد ، چیست؟ زمین و آسمان او همان است ، و اگر او را از آن لجن زار بیرون كشند ، می میرد.امت محمد را آن روز جز حسین ملجاً و پناهی نبود. چه خود بدانند و چه ندانند ، چه شكر نعمت بگزارند و چه نگزارند . واقعه عاشورا دروازه ای از نور است كه آنان را از ظلم آباد یزیدیان به نورآباد عشق رهنمون می شود... اگر نبود خون حسین ، خورشید سرد می شد و دیگر در آفاق جاودانه شب نشانی از نور باقی نمی ماند... حسین چشمه خورشید است .
امضا
زائر
احیانن سلام!
به مناسبت سالگرد شهادت سید مرتضا آوینی و اختتامیه جشنواره دانشجویی روایت سرخ
شنبه: 26 فروردین ماه ساعت 16 الی 19 مراسمی
با حضور خانواده آقا سید، آقای نادر طالب زاده ،آقای رضا برجی برگزار می شود.
از همین جا شما را دعوت می کنم به حضور در این مراسم
مکان: خیابان حافظ ، نبش خیابان سمیه، حوزه هنری، تالار سوره

فَدَخَلَ عَلِىُّ تَحْتَ الْكِساَّءِ ثُمَّ اَتَيْتُ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقُلْتُ اَلسَّلامُ
پس على نيز وارد در زير كساء شد، در اين هنگام من نيز بطرف كساء رفتم و عرض كردم سلام
عَلَيْكَ يا اَبَتاهُ يا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَن اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ
بر تو اى پدرجان اى رسول خدا آيا به من هم اذن مى دهى كه با شما در زير كساء باشم ؟
قالَ وَعَلَيْكِ السَّلامُ يا بِنْتى وَيا بَضْعَتى قَدْ اَذِنْتُ لَكِ فَدَخَلْتُ تَحْتَ
فرمود: و بر تو باد سلام اى دخترم و اى پاره تنم به تو هم اذن دادم ، پس من نيز به زير
الْكِساَّءِ فَلَمَّا اكْتَمَلْنا جَميعاً تَحْتَ الْكِساَّءِ اَخَذَ اَبى رَسُولُ اللَّهِ
كساء رفتم ، و چون همگى در زير كساء جمع شديم پدرم رسول خدا
بِطَرَفَىِ الْكِساَّءِ وَاَوْمَئَ بِيَدِهِ الْيُمْنى اِلَى السَّماَّءِ وَقالَ اَللّهُمَّ اِنَّ
دو طرف كساء را گرفت و با دست راست بسوى آسمان اشاره كرد و فرمود: خدايا
هؤُلاَّءِ اَهْلُ بَيْتى وَخ اَّصَّتى وَح اَّمَّتى لَحْمُهُمْ لَحْمى وَدَمُهُمْ دَمى
اينانند خاندان من و خواص ونزديكانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است
يُؤْلِمُنى ما يُؤْلِمُهُمْ وَيَحْزُنُنى ما يَحْزُنُهُمْ اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ
مى آزارد مرا هرچه ايشان را بيازارد وبه اندوه مى اندازد مراهرچه ايشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر كه با ايشان بجنگد
وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُمْ وَمُحِبُّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ اِنَّهُمْ
و در صلحم با هر كه با ايشان درصلح است ودشمنم باهركس كه با ايشان دشمنى كند و دوستم با هر كس كه ايشان را دوست دارد اينان
مِنّى وَاَ نَا مِنْهُمْ فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَبَرَكاتِكَ وَرَحْمَتَكَ وَغُفْرانَكَ
از منند و من از ايشانم پس بفرست درودهاى خود و بركتهايت و مهرت و آمرزشت
وَرِضْوانَكَ عَلَىَّ وَعَلَيْهِمْ وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهيراً
و خوشنوديت را بر من و بر ايشان و دور كن از ايشان پليدى را و پاكيزه شان كن بخوبى
فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ يا مَلاَّئِكَتى وَي ا سُكّ انَ سَم و اتى اِنّى ما خَلَقْتُ
پس خداى عزوجل فرمود: اى فرشتگان من و اى ساكنان آسمانهايم براستى كه من نيافريدم
سَماَّءً مَبْنِيَّةً وَلا اَرْضاً مَدْحِيَّةً وَلا قَمَراً مُنيراً وَلا شَمْساً مُضِيَّئَةً وَلا
آسمان بنا شده و نه زمين گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه
فَلَكاً يَدُورُ وَلا بَحْراً يَجْرى وَلا فُلْكاً يَسْرى اِلاّ فى مَحَبَّةِ هؤُلاَّءِ
فلك چرخان و نه درياى روان و نه كشتى در جريان را مگر بخاطر دوستى اين
+
واژه واژه اش برایم روضه است،های های گریه دارد هر اعرابش ...
هم روضه حسین دارد هم حسن،اتفاقن هم علی ...
علی،جمع بودند،اجازه و اذن ،گوشت و نفس ،
ای کاش خودتان بشینید چند بار بخوانیدش
دلم میخواهد تک تکش را بنویسم
جراتش را ندارم
+
بی اجازه آمدند مادر?
دست بسته مادر؟
زینب دید مادر؟
زخم طناب که درد ندارد مادر؟
زخم زبان درد دارد مادر؟
دلت آمد مادر؟
پدر ندارد مادر ....
مادر
نفس ندارم
امضا
زائر
سر روی زانو بگذارم
فقط من حرف برنم
فقط من گریه کنم
بی ربط نوشت : دارد اردی بهشت می آید و من پرم از ....
+ سفر کربلا افتاد پاییز دارم دیوانه می شوم ، دیوانه می شوم آیا بشود، آیا نشود .....
ربط دار نوشت :دارد اردی بهشت می آید و من پرم از ....
+ روضه خوان می خواهم،بیاید بنشیند کنارم،
آرام آرام،آستین بر دهان بگیرم گریه کنم ...
زائر نوشت : دارد اردی بهشت می آید و من پرم از ....